تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

انتخاب عنوان سخته :))

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۲ ق.ظ

مورد اول - وقتی من با خودم و دنیا لج میکنم خدا هم استغفرالله بیاد پایین  و در مورد مهربونی کردن سخنرانی کنه فایده نداره چون لجباز درونم تصمیم گرفته این روش تاریک رو امتحان کنه پس لطفا بذارین امتحانش کنه ، خیالتون راحت من یک میلیون باره تو عمر سی وپنج سالم با خودم اینطوری لج کردم و خیلی زود هم فراموشش کردم ، خدا رو شکر حافظه جلبکی من اونقدر ظرفیت نداره که بخواد حساب کتاب نگه داره 

خاصیت خل های گور به گوری اینه که لج میکنن بعد خیلی شیک و مجلسی از خر شیطون پیاده میشن و  همون خلی که بودن میشن 


مورد دوم - خانم عزیز ، اقای محترم ، خاله ، عمه  ، عمو ، دایی ، دوست و همکار محترم رنجوندی به درک حداقل با جملاتی از این قبیل که من چیزی نگفتم ، اینا دلسوزیه ، یه حرف ساده زدم ، شوخی کردم چقدر بی جنبه ای ، من که چیزی نگفتم ناراحت شدی و .... توجیه نکن ( بعنوان معلم کلاس اول رسما به درست نوشتن کلمه توجیح ، توجیه و اشکال مختلفش شک دارم علما املای درستش رو لطف کنن بنویسن ):))))

مورد سوم و مهمترین مورد 

بابا اون یه تکه گوشتی که تو دهانتونه و اسمش زبانه  افریده شده که بچرخه و ازش حرفای خوب در بیاد جونمون در نمیاد به کلام خیر ختم بشه حرفامون ،  نه تیر  سمی پرتاب بشه سمت طرف مقابل 

دنیا پر خشم و کینه و نفرت وهزار تا کوفت و زهر مار دیگه هست پس ما دیگه چیزی بهش اضافه نکنیم ؟ موافقین ؟

چرا حواسمون به کلاممون نیست ؟ چرا یک سر سوزن موقع حرف زدن به این فکر نمیکنیم که کلام ما چه اثری روی طرف مقابل داره 

بیشترین لطفی که تا بحال شامل حالم شده و تجربه گرانبهایی که داشتم :))))رفیق سابقم بود که هر چی دلش خواست گفت وقتی خوب به توهین کرد  و تهش تو دلش احتمالا گفت اخیش سبک شدم وقتی بهش گفتم طرف ممنونم بابت توهینات ، گفت اوووو تو دعوا که حلوا نمیدن عصبانی بودم یه چیزی گفتم 

بله ادم حسابی تو دعوا حلوا خیرات نمیکنن اما قرار نیست کنترلی رو زبونم نباشه 

یه پسر بچه شیطون و شرور بوده که محله ای از دستش کلافه بودن  یه روز پدر اون پسر بچه بهش میگه پسرم هر وقت یه کار بد کردی به دیوار انباری یه میخ بزن پسرم همینکار رو میکنه بعد مدتی، نمیدونم چی میشه که پسرک قصه ما از کارای بدش خسته میشه ، احتمالا دوستای اونم ترکش کرده بودن و تنهایی حالشو جا اورده بوده :))) میره سراغ پدرش میگه بابا چیکار کنم این وضع تموم بشه ، پدر میگه از همه کسانی که اذیتشون کردی عذرخواهی کن ، با هر عذرخواهی یه دونه میخ تو انباری رو بردار 

خلاصه جونم براتون بگه پسرک از کل محل عذرخواهی کرد و میخ ها از دیوار انباری در اومد روزی که اخرین میخ رو در اورد با خوشحالی دیوار خالی رو به پد رش نشون داد  .

پدر رو به پسر با اشاره به جای میخ ها گفت پسرم هر کار بدی که کردی مثل اون میخ های به دیوار بودن و وقتی عذر خواهی کردی میخ ها در اومدن اما ببین جاش مونده مردم بخشیدن اما اثرش باقی می مونه 

نکته اخلاقی این داستان اینه ملت بزرگوار ایران تو جه فرمایید        ملت برگوار ایران توجه فرمایید 

مراقب کلام خود و اثری که روی روح و روان طرف مقابلتون میگذاره باشید 

شاید یه کلام خوب اونو به عرش برسونه و یه کلمه نا بجا به زمین گرم بزنش 

حالا تا چه حد تونستم عمق فاجعه رو تو این یادداشت نشون بدم خدا عالمه :))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۳
خورشید جاودان

نظرات  (۳)

عمق فاجعه رو لمس کردم :))) :((((
از قدیم گفتن زبون استخون نداره ولی استخون میشکنه!
بعضیا دست خودشون نیس. ذاتشون اینجوریه و درست بشو هم نیستن.
حواست به خودت باشه.
راستی املای "توجیه" هم اینجوریه
پاسخ:
سر املای چند این کلمه  گیر دارم اساسی 
به من چه که معلم کلاس اولم  هزار تا ح وهزار ط وس هست تو فارسی :)))
میخوام از این به بعد حواسم به خودم باشه

مزن نیش ار نداری بهره‌ای از نوش، ای زاهد!
که این قـدرت‌نـمایی را بسی زنبور هم دارد...
پاسخ:
این روزا پشه ها هم بد نیش میزنن زنبور که پیشکش :))

یعنی عاشق این مثال میخ و دیوارت شدم خورشید !

 

واقعا کاربردی است، بروم ببینم تو کله ی پسرهایم فرو می رود؟!!!

پاسخ:
بهشون عملی نشون بده حتما فرو میره  
البته پسر بچه ها طبیعتشون شیطنت وبازیگوشی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی