تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

دو

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۴ ب.ظ
مدتیه که اون ادم سابق نیستم ، باورهام ، اعتقاداتم نسبت به خیلی چیزها عوض شده دیگه خودم نیستم واین عذابم میده 
با تمام وجودت در مقابل تغییر مقاومت می کنی ولی ادمها بلایی به سرت میارن که مجبور می شی برای کمتر اسیب دیدن روح وروانت  یکی دیگه بشی  و این یکی دیگه بودن خیلی دردناکه 
همه حس و حال خوبم مربوط به اون بخش مهربون وجودم بود ، بخشی که الان دیگه نیست ، خیلیا می گن هست اما فکر کنم اونا از خاطرات خورشید سابق حرف میزنن 
وقتی خودت هستی   ذهنت روح و روانت و کل وجودت روتین یه کار رو انجام میده اونم مهربونی کردنه 
اما الان مدام باید حواسم به میزان مهربونی و وقتی که برای دیگران میگذارم باشه عادت کردن به این ادم جدید  شبیه  دارو خوردنه تا تایم ومیزان داروها بیاد دستم مجبورم روی کاغذ بنویسم  و بعد مدتی خود بخود دستور مصرفها رو حفظ میشم
یه جورایی میخوام ذهنمو با این ادم جدید وفق بدم ، پذیرش این خورشید جدید نامهربون و کلافه برام سخته گاهی به خودم میگم خب بذار همون ادم سابق بشم ولی بازدارنده درونم فوری بهم یادآوری میکنه که کسی به محبتت نیازی نداره ببین چه به روزت آوردن ، یادته اخرین حرف فلانی چی بود ؟
طفلی حقم داره با قاطعیت تمام منو از ادم سابق بودن  منع کنه چون هیچ کس اندازه بازدارنده درون از حال بد من بعد اسیبها خبر نداره 
تلاش برای یکی دیگه شدن و اون لجبازی درونی کلی ازم انرژی گرفته ولی برام لازمه خیلی هم لازمه 
یازده سال پیش که خودشناسی رو شروع کردم وسعی کردم خوب وبد خودمو بشناسمُ تغییر کنم هم همینجور مثل الان خسته و کلافه می شدم ، گاهی به عقب و گاهی به جلو 
طبیعیه چون میخوام ذهنم رو به چیزی عادت بدم که قبلا نبوده 
بخاطر همین تو لاک خودم فرو می رم وحرفی نمیزنم ، شور وهیجان سابق رو ندارم وکمی اشفته می شم اما نتیجه همه ی این سختی حتمن خوب خواهد شد و من رو از قبل قویتر خواهد کرد
البته اینم بگم که محبت بی قید وشرطی که قبلن تو وجودم بود هنوز هم هست فقط تو پستوی دلم نگهش داشتم و زمانی که طرف  مقابلم بچه باشه ازش استفاده میکنم فقط وفقط برای بچه ها .چون تنها موجوداتی هستند که در پاسخ مهربونی از عشق ومحبت سیرابت میکنن


این روزها بی حال و حوصله هستم پس اگر احیانا کامنتی بی پاسخ موند به بزرگواری خودتون ببخشید ولی سعی میکنم پاسخگو باشم :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۳۰
خورشید جاودان

نظرات  (۳)

۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۰ مجید مویدی
به نظرم این که این آدم جدیدی که هستی رو "مهربون" نمی دونی، یکی از مشکلاتیه که نمیذاره خوب با خودت تا کنی و به پذیرش برسی. یعنی منظورم اینه که من مخالفم با اینکه کسیرو که به هر کسی در حد خاصی مهر و توجه نشون میده رو نامهربون بدونیم.
عقلِ معاش یا عقلانیت، نه تنها با مهربونی منافاتی نداره، بلکه تصحیح کننده و تعدیل کننده شه.
یادمون باشه که حتی احساسات هم نیاز به تربیت دارن. اونم توسطِ خودمون.
امیدوارم بهتر شده باشی رفیق :)
پاسخ:
منم نمیگم کسی که در حد خاصی محبت میکنه نا مهربونه 
میگم خودم مهربون نیستم چون به غیر بچه ها برای کسی هیچ محبتی ندارم هیچ حسی نسبت به دنیا و ادم بزرگاش ندارم 
بهتره بگم سنگدل شدم  یه جور خشم غیر قابل تحمل تو وجودم انباشته شده 
شاید هم دارم با خودم لج میکنم  و خودمو سرکوب میکنم 
هر چی باشه حس خوبی نیست
مطمئنم بعد از مدتی به این خود نسبتا جدیدت عادت میکنی و هرگز رهاش نخواهی کرد.
پاسخ:
همینطوره که میگی 

مهربون بودن توی ذاتته و بعید میدونم تغییر کنی.
هرچند که می‌بینم داری تلاش میکنی ولی گاهی وقتا خیلی طول میکشه. اگه دیدی داره بهت فشار روحی وارد میشه رهاش کن. کلا قید همه چی رو بزن و خودت باش ولی با یه کم مراقبت بیشتر. همین!
پاسخ:
یکم تمرین میکنم ببینم چی میشه 
من از پس سخت تر از اینم بر اومدم فقط یکمی شما رفقا باید تحملم کنید چون ممکنه ترکش های خشمم گاهی بهتون اصابت کنه :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی