تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

بیشعوری یک مدیر

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۲۳ ب.ظ
معلم حق التدریس بودن یه درده ، بیماربودنش یه درد دیگه ، اما از همه بدتر داشتن مدیر بیشعوریه که فقط به فکر خودشه اسمشم گذاشته قانون مندی 
دوساله تابستون بخاطر یکی دو تا بچه ی رد مجبورم طبق قانون برم مدرسه ، بماند که حقوق ندارم ، بماند که هیچ چیزی بهم تعلق نمی گیره و بماند که با حال بد مجبورم  پانزده روز از خرداد و یک ماه کامل شهریور رو برم روستایی که نه زبونشون رو می فهمم و نه جای امنیه که ادم خیالش راحت باشه تنهایی بره و بیاد 
و بماند که خیلی لج در آره چوب بی خیالی والدین رو معلم بخوره 
امروز  با همکارم رفتیم پیش مدیر بهش گفتم خانم فلانی شما اول گفتید یک شهریور بیاین امتحان بگیرید اگه قبول شدن برید دیگه نیاین ، حالا می گین یک هفته ، بعدش شد پانزده روز ؟
گفت قانونه واسه همه اس  اگه بازرس بیاد من زیر سوال می رم 
بهش گفتیم   خب همون جوابی رو بدین به بازرس که  مدیرا ی دیگه میدن ، چرا بقیه معلم ها نمیان مدرسه ؟ گفت مثلن کدوم معلم ها
از دهنم پرید معلم های مدرسه شیفت مخالفمون 
از شانس بدم مدیر مدرسشون یهویی وارد دفتر شد ، خانم مدیر احمق ماهم نه  نهاد نه برداشت یهویی گفت اقای فلانی ببین شما بی قانونی می کنید معلم های من اعتراض کردن 
مرد بیچاره هنک کرد گفت چه کار غیر قانونی 
خانم مدیر گفت میگن معلم هاش نمیان مدرسه 
خلاصه مدیر شیفت مخالفمون طفلی کپ کرد 
جریان از این قرار بوده که بچه های کلاس اول شیفت مخالف  مثل دوتا شاگرد من اوضاع درسیشون خیلی خراب بوده ، مدیر به معلمشون گفته امتحان بگیر اگه قبول نشدن نیا مدرسه اینا اگه قابل تغییر بودن هشت ماه مدرسه یا پانزده روز خرداد تغییر می کردند
خب این نهایت همکاری یه مدیر با معلم های خانمی که هزار جور گرفتاری دارن  و مجبورن تو محیط نا امن اون منطقه رفت وامد کنن چون قانونه
برعکسش مدیر ما به اسم قانون فقط به فکر خودشه ، مدام میگه  بازرس بیاد چی بگم 
اینقدر از این رفتار احمقانه و بچه گانه ی مدیرمون ناراحت شدم که به زور خودمو کنترل  کردم 
شما قضاوت کنید بچه ی عرب زبانی که تو خونه حاضر نیستن باهاش فارسی صحبت کنن با داشتن پدر معتاد که حتی حاضر نیست خرج مدرسشو بده ، کسی که هر روز مادره با پدره باید دعوا کنه تا بیارش مدرسه و هزاران دردسر دیگه 
پیش دبستانی نرفته که حداقل زبان فارسی یاد بگیره من چه معجزه ای میتونم براش بکنم این بچه تو هشت ماه مدرسه زبان فارسی  و قانون های مدرسه رو یاد گرفت و کلاس اول فقط براش حکم پیش دبستانی داشت 
هشت ماه به غیر زنگ تفریح ها  پنج شنبه ها هم براش کلاس تقویتی رایگان گذاشتم وقت استراحت خودم زدم هیچ اتفاقی نیفتاد  از جیب خودم با اینکه حقوق نداشتم پول کلاس خصوصی دادم  ولی فایده نداشت 
تو این مدت کم میخواد چه تغییری کنه؟
منی که دوساله حتی برای بیمارستان رفتنم مرخصی نگرفتم  همه جور همکاری کردم مثل بقیه همکار بی نظمی نداشتم فقط تقاضای همکاری تو تابستون داشتم همین 
خدا میدونه که با پیشرفت بیماریم نمیتونم تابستون تو گرما زیاد رفت وامد کنم نمی تونید بفهمید اینجا هوا اونقدر گرمه که وقتی پیاده طهر ساعت یازده به بعد بری بیرون و  چند قدم رو اسفالت راه بری با وجود پوشیدن کفش اسپرت کف پات می سوزه
حالا زمستون هوا خوبه 
اینقدر از بیشعوری خانم مدیر ناراحت شدم که کارد می زدی خونم در نمی اومد تو تاکسی نشستم که بیام خونه اشک ریختم تا رسیدم خونه  اومدم خونه چادر مقنعه ام رو از سر در آوردم وسط هال  نشستم مثل ابر بهار گریه کردم 
خدا هم منو فراموش کرده حداقل یا وضعیت بیماریم تغییر می کرد یا وضعیت کارم 
حداقل اگه استخدام رسمی بشم از نطر مالی نگرانی ندارم میگم بهم حقوق میدن وظیفمه برم 
ولی زور داره بدون حقوق و حتی بیمه وقت بگذاری فقط چون مدیر بی شعورت به فکر اومدنه بازرسه و خانواده های اون منطقه  فقر مالی و فرهنگی دارن و فقط مثل گربه بچه میارن ، دیگه به هیچیش اهمیت نمیدن


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۵
خورشید جاودان

نظرات  (۴)

اصولا من فکر میکنم بین مدیریت و شعور رابطه ی معکوسی وجود داره

به نظر من توی این مملکت شرط لازم و البته کافی برای مدیریت نفهمیدنه !

خدا بهت سلامتی بده و شر این مدیر بی منطق رو از سرت کم کنه . آمین

پاسخ:
دقیقا رابطش معکوسه فکر کنم همه امون شر مدیرای بی منطق از سرمون کم نمیشه چون همه جا همینه

نوشته ات خیلی تلخ بود خورشید ... من گاهی اوقات که ناراحت می شم و غر میزنم باید تو رو به یاد بیارم.

 

اما یه چیزی رو فهمیدم ... خدا ککش هم نمیگزه که گاهی ما داریم تا سر حد مرگ جون می کنیم و خودمونو می کشیم؛ یه چیزهایی ازمون دریغ می شه که گریه آوره. لعنتی همه ی کارهای فرهنگی به این روز افتادن!

فکر نکن فقط خودتی ... اندازه ی قد خودم و خودت کاغذ ترجمه کردم ... اونوقت همیشه موعد پرداخت بیمه ام که میرسه بی پولم، حالا بقیه ی چیزها کلا کنار؛ خب آدم کار میکنه حداقل بتونه پول بیمه شو بده !!!

فکر نکن ما چون تو پایتخت زندگی می کنیم اوضاع بهتری داریم.

پاسخ:
نه بابا اسمون همه جا یه رنگه اونقدر ادما منفعت طلب شدن که حتی به بیمارا هم رحم نمیکنن 
ای وای
یعنی خونواده ی اون بچه ها با سواد شدن بچه اشون براشون مهم نیست؟
واقعا نمی دونم چی میشه گفت 
خدا به همه کمک کنه

ایشالا زودتر رسمی بشی که حداقل یه باری از رو دوشت برداشته بشه
معلم ها خیلی مظلوم هستن
پاسخ:
نه براشون مهم نیست
 انشالله
مرسی که هستی واقعا...
پاسخ:
امیدوارم واقعا اونی باشم که دلم میخواد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی