تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

جنگ جنگ تا پیروزی

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۸ ق.ظ

اخرای شهریور ماه رو فقط به یه دلیل دوست ندارم ، هفته دفاع مقدس 

سالهاست که با خودم کلنجار میرم خاطرات و تصاویر تلخ اون قسمت از بچگیم که مربوط به زمان جنگ هست رو  پاک کنم ، خاطرات تلخی که برای یه بچه پنج ساله زیادی سخت و وحشتناک بود 

صدای تیر اندازی هنوز تو گوشم،بمبارون هوایی و بمبایی که تو عالم بچگی شبیه پولک می دیدمشون ، اشکهای مامان و زمزمه دعاهاش 

سقوط شهر و جنگ زدگی ، دوست ها و همسایه هایی که دیگه نبودن و... همه و همه باید از ذهنم پاک میشدن ولی هفته دفاع مقدس باعث رژه رفتن همه اون تلخی ها تو ذهنم میشه سی سال از اون دوران گذشته اما همه اون خاطرات درست با شروع هفته دفاع مقدس  ذهنم رو درگیر میکنه 

وقتی تصویر آواره های سوری رو میبینم کمپ جنگ زده ها میاد تو ذهنم  وقتی فیلم جنگی میبینم اون روزی رو به یاد میارم که بابام من و رضا رو برده بود پارک مشغول بازی بودیم  ، بی خبر از همه جا که  آژیر وضعیت قرمز به صدا در اومد چند لحظه بعد هواپیماهای عراقی بالا سرمون بودن پناهگاهی اطرافمون نبود ، بابا ما رو بغل کرد وخوابید رو زمین اینجوری میخواست ازمون محافظت کنه ، نمیدونم چطوری برگشتیم خونه فقط یادمه مامان و همه زنا وبچه هایمحلمون گوشه دیوار خونه عبدالامام و تو چندتا سنگر پناه گرفته بودن خودمو به مامان رسوندم و محکم بغلش کردم و با تمام وجودم جیغ می کشیدم هواپیماها هم بالا سرمون بمباشون رو روی پتروشیمی ها و سازمان اب خالی میکردن تو نور افتاب بمبا شبیه پولکای براق به نظر می رسیدن 

شب همون روز من و مامان و رضا وسایلمون رو جمع کردیم وهمراه بابا حجی و دایه و عمه ها رفتیم منطقه امن اما بابا تو خونه موند ، موند که مراقب خونه زندگی باشه ، انگار باورش نمیشد که یه روزی مجبور میشه شهرش رو برای همیشه ترک کنه هیچ کسی اندازه ما بچه های جنگ نمی تونه جنگ زده های باقی دنیا رو درک کنه ، هیچ کسی نمیتونه اندازه من و طاها و علی از جنگ بدش بیاد 

جنگ قسمت بزرگی از زندگیامون رو نابود کرد جوری که بابام دیگه به شهرمون برنگشت 

من از اخرای شهریور متنفرم چون هفته دفاع مقدس تمام اون خاطرات فراموش شده رو برامون زنده میکنه 

سال هفتاد ویک برای اولین بار برگشتیم شهرمون اما همه چی با خاک یکسان شده بود 

این اولین بار اخرین بار عمرمون هم شد چون چیزی از اون شهری که می شناختیم باقی  نمونده بود و بابا تاب و تحمل دیدن نابودی ها رو نداشت 

جنگ طاهرا تمام شده بود اما برای ما جنگ زده ها هنوز هم ادامه داره 


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۳۰
خورشید جاودان

نظرات  (۶)

موفق باشید!!
پاسخ:
ممنون
جنگ هیچ وقت تموم نمی‌شه فقط شکلش تغییر می‌کنه... یه روز سرباز عِراقیه، یه روز مین، یه روز شیمیایی، یه روز ویرانی، یه روز کمبود امکانات، یه روز دیگه آب شرب، یه روز هم،،، هوای خوزستانه...
پاسخ:
دقیقا جنگ برای ما خوزستانیا هنوز تمام نشده
لعنت به جنگ..
پاسخ:
از الان تا اخر هفته دفاع مقدس فقط اژیر وضعیت قرمز 
و صدای اون گوینده رادیو که اخبار جنگ رو اعلام میکرد تو ذهنمه 
خیلی تلخه، همه همینو میگن، اما جنگ ها روز به روز بیشتر میشن!
پاسخ:
برای مردم عادی سخته نه سیاستمدارای جنگ طلب
منم بچه بجنگم. درکت میکنم کاملا
پاسخ:
بهترین روزایی که همه ازش حرف میزنن یعنی دوران کودکیمون تو جنگ و ترس ومرگ گذشت 
هر چقدرم بخوای پاکش کنی نمیشه یه جایی میاد سراغت با خوندن کتابی ، دیدن فیلمی یا شنیدن اخبار 

لعنت بر جنگدوستانی که هیچ از حال کودک پدر ومادر از دست داده ی جنگ زده ی بی خانمان نمی دونن
پاسخ:
من همیشه دعا میکنم هیچ جای دنیا جنگ نباشه ترس هایی که تو دل ادم میمونه تا اخر عمر همراهشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی