تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

بیست ویک

چهارشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ
کارامازوف ها رو میخونم وسعی میکنم به روی خودم نیارم دلم برای مامانم تنگ شده 
هنوز روتخت بیمارستانه و چشماش رو باز نکرده
ادم وقتی تو بچگی یکی از والدینش رو از دست میده خیلی دردش نمیگیره شایدم میگیره ولی مدلش با از دست دادن بزرگیا فرق میکنه 

بیست وپنج سال پیش که مامان زینبم جلو چشم خودم غرق شد دلم درد گرفت بدجورم درد گرفت ولی مدلش فرق میکرد ، اون موقع عمو مجید بود که کاری کنه یکم حواسم پرت بشه ، شاید هم چون بچه تر بودم راحت حواسم پرت میشد و میرفت سراغ جنگل کتاب عموم 
اما الان که مامان پری رو تخت بیمارستانه و معلوم نیست عاقبتش چیه هر کاری کنم حواسم پرت نمیشه 
می ترسم، از تنها شدن می ترسم از بار سنگین مسوولیتی که بعدهر از دست دادنی رو شونم حس میکنم می ترسم 

------------------------------------------------------------
کم کم دارم به ادبیات روسیه علاقمند میشم درست  فقط یک کتاب خوندم وبرادران کارامازوف دومین کتاب روسی که در حال خوندنش هستم ولی همین هشتاد وسه صفحه ای که خوندم  رو دوست داشتم ، تا پایان دو جلدش راه درازی مونده :)) و به توصیه رفیق جانمان باید برای خوندنش حوصله کنم ولی  از همین اوایل دوستش داشتم  ، مثل همون برخورد اول تو روابط انسانی تو همین چند صفحه اول از اخوی های کارامازوف وابوی هوس رانشون خوشم اومد البته تضمینی نیست که با این احوال سگی تا تهش بخونم ولی سعی میکنم با حوصله بخونم وازش لذت ببرم
شاید بتونم لا بلای صفحاتش ترس هامو فراموش کنم و یا پنهانش کنم
----------------------------------------------------------------------------------
به اندازه کافی کتاب خریدم وبرای تعطیلات ذخیره کردم 
یه دوره بازخوانی کتابای کتابخونه ام رو هم برای سال نود وهفت در نظر گرفتم 
به امید خدا کتابای نخونده ی کتابخونم رو تو برنامه کتابخونی امسالم گذاشتم پس سال نود وهفت میتونه سال خوبی برای من باشه 
سالی پر از کتاب
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۶
خورشید جاودان

نظرات  (۱)

از صمیم قلب امیدوارم حال مادرت زود خوب شود.

"برادران کارامازوف" هم بی نظیر است؛ یکی  از بهترین های ادبیات جهان؛ برای تمام کردنش عجله نداشته باش. اولش آدم فکر می کند این روسها چقدر همه چیز را می پیچانند و کش می دهند، اما فقط آخر کتاب و شاید مدتی بعد از خواندن آن است که حس می کنی این کتاب لعنتی دقیقا باید همانطور پیش می رفت!!!!

پاسخ:
ممنونم 
هرچه بیشتر میخونم ، بیشتر خوشم میاد از خانواده کارامازوف

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی