تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

۵ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۲دی

کاش یه معلم ازادی عمل داشت بهتره بگم کاش فارق از هر قید وبندی می تونست انسانیت رو به بچه ها یاد بده 

خیلی وقتها خودمو دست و پا بسته می بینم سیستم اموزشی جوری شده که معلم فقط باید قبولی بده واین باعث شده خیلی از همکارام وجدان رو زیر پا بگذارن ، سه ساله که تنها معلمی هستم که تابستون ،خرداد وشهریور میرم مدرسه چون مردودی دارم وباید براشون کلاس تقویتی گذاشت

وقتی یکی از بندهای ارزشیابی قبولی صد در صده  همکارم میگه خب قبول میکنم  زمستون بیام تابستونم گیر باشم؟وبعد هم چشمش رو میبنده ومیگه شاگردام خوبن ولی خروجی کلاسشون تو کلاس دوم مشخص میشه به همکار دوم میگم خب تو قبول نکن میگه  نمیخوام تابستون بچمو ول کنم بیام مدرسه وبعد خروجی کلاسشون تو پایه سوم مشخص میشه و....

خسته شدم از این وضع از طرفی با این حالم تابستون برام سخته برم مدرسه از طرف دیگه نمی تونم بی خیال بشم وچشمم رو ببندم 

کاش معلم ها می تونستن بدون دستور از بالا تصمیم بگیرن چیکار کنن ویا چی تدریس کنن اگر دست من بود لابلای فارسی ، ریاضی ودیکته و.... زندگی کردن هم بهشون یاد میدادم هنر ، کتاب خونی و.... کی گفته این همه الفبا حتما باید تو کلاس اول یاد گرفته بشه اونم الفبای فارسی که حروف تکراری مسخره مثل ز ص س ث و... داره واقعا روانی میشه ادم تو منطقه محروم که همه والدین بی سوادن پایه اول درس بده از اون بدتر زور واجبارهای بیخوده مدیر وبالا دستی هاست

حیف که بودجه بندی دستمو بسته همینجوری هم کلی عقبم وباید به خودم وبچه ها فشار بیارم تا حداقل فارسی به بودجه بندی نزدیک بشم ، اونم برای بچه های دوزبانه که به زور فارسی صحبت میکنن به سختی میگذره و من باید استرس نتیجه کار رو هم داشته باشم 

همه دلخوشی دخترام خوندن کتاب بود که این عقب افتادگی لعنتی  اینم ازشون گرفت 


همش حرف شده کتاب امضا کن پوشه کار مرتب کن فلان کن بهمان کن که بازرس میاد همش کارای بیخود اضافی که انرژی معلم رو میگیره فلان بخشنامه انجام بشه بهمان بخشنامه انجام بشه همکاری کنید نیرو نداریم دریغ از یه ریال حقوق 

حقوق هم نخواستیم حداقل کمتر تحقیرمون کنن بهترین بازده رو نیروهای حق التدریس  استخدام 94تو مدارس شهرمون داشتن ولی وقتی میخوای بهت توضیح بدن که چرا تقدیر نامه به استخدامی های 96 دادین  در حالیکه سه ماهه مشغول به کارن و بین نیروها تفاوت قایل شدید  ( داشتن این تقدیرنامه ها تو ارزشیابی موثر) میگن ما تشخیص میدیم چیکار کنیم  در حالیکه ما می دونیم این استخدام جدیدا همسر ، دختر وفک وفامیل خودشون  هستن اداره اموزش پرورشمون شده مافیا یه باند خانوادگی و تا حالا کسی نتونسته رو دستشون بلند بشه

خیلی خسته ام خسته تر از اونی که بشه فکرشو بکنی ، بیست وسه سالگی وارد اموزش  پرورش شدم الان سی وپنج سالمه و دستم رو هیچه 

متنفرم از اینکه بگن تحمل کن  ولی انگار چاره ای نیست 


خورشید جاودان
۲۲دی
این روزها که تو غار تنهایی  خودم هستم به خودم پناه بردم وبه شدت مشغول کند وکاو درونی هستم
تو این مواقع ترجیح میدم  هیچ کسی دور وبرم نباشه ، یه جورایی از تنهاییم لذت می برم اینبار چمدون بستم واومدم جایی که فقط خودم میدونم کجاست ومامان پری که اگر احیانا ازم خبری نشد بدونه کجا سراغمو بگیره 
روی شونه هام سنگینی خیلی چیزا رو حس میکنم 
نبودن بابا ومسوولیت هایی که بعد اون خدا بیامرز روی دوشم افتاد بیشتر از هر چیزی اذیتم میکنه ، گاهی به خودم میگم هنوز زود بود واسه این همه مسوولیت ولی بلافاصله یادم میاد وقتی مامان زینبم رفت حداقل بیست وپنج سالی از الان کوچیکتر بودم که شدم مادر رضا  
میخوام یه چیزهایی رو عوض کنم ، یه جورایی پوست کلفت تر بشم ووقتی برگردم خونه که اونقدر قوی شده باشم که هیچ چیزی تکونم نده 
این روزا بعد از مدرسه وقتی بر میگردم خونه ( جایی که هستم) بعد انجام کارهای مربوط به کلاس میرم سراغ گل سازی 
سرگرمی جدیدی که یاد گرفتم گلهای مقوایی بزرگ درست میکنم وبه دیوار میزنم ، حالا که دنیا گلستان نیست حداقل می تونم اتاق خودمو پر گل کنم 
حالا که ادما خیلی راحت هم دیگه رو می رنجونن تصمیم گرفتم مثل کرگدن پوست کلفت بشم ، کرگدن تنها موجودی که طی قرن ها تو نسته دوام بیاره یه جورایی از عهد دایناسورها تا بحال تو نسته خودش رو با شرایط وفق بده و در حال حاضر می تونه بهترین الگوی من باشه 
میخوام وقتی از پیله خودم اومدم بیرون سرحال وپر انرژی و البته بی خیال وپوست کلفت تر قبل به زندگیم ادامه بدم 
تو همین تحقیق وتفحص درونی فهمیدم همون یه ذره انتظاری هم که از ادما دارم باید محو بشه مدام به خودم گوشزد میکنم حتی قد یه سر سوزن هم کسی مطابق میلت رفتار نمیکنه  حتی اگه قد خدا بهشون خوبی کنی  ، سعی کن با آرامش زندگی کنی  به قول بابای خدا بیامرزم خوبیای ادما تو قلک خدا پس انداز میشه 
به خودم میگم وقتی هیچ ، هیچ توقعی از کسی نداشته باشی رفتار ادما ناراحتت نمیکنه ، طوفانی نمیشی وفقط لبخند میزنی ومیگذری 
من اینجام که یاد بگیرم مثل ستاره دنباله دار بشم اونقدر دنباله ام وسیع باشه که بقول استادم  اذیت وآزار ادما به خود ستاره اسیب نزنه وبه دنباله ی اون برسه 
 
خورشید جاودان
۱۵دی
بدترین اتفاقی که پیش اومده این که تو ده پونزده روز گذشته هیچ کتابی رو باز نکردم و کافکا در کرانه که مشغول دوباره خوانیش بودم گذاشتم کنار 
یه جورایی خودمو سپردم به زندگی ودرگیری هاش و بدون هیچ حرکتی منتظرم که ببینم منو به کجامی کشونه 
این حس وحال خودمو اصلا دوست ندارم ، زندگی بدون هدف وبرنامه  و حرکت ازارم میده ولی اینبار مثل یه قایق سرگردان رو امواج پر تلاطم زندگی کمی اینطرف اونطرف میرم ببینم تهش به کجا یا چی ختم میشه 
اینم از لیست کتابایی که نخوندم وهمینجوری یه جا جمعشون کردم یه زمانی حوصلم بیاد سر جاش بخونم راستش چند ماهی منتظرم حوصله بیاد سر جاش ولی انگار روز به روز اوضاع بدتر میشه و این لیست نخونده ها هم بیشتر عصبیم میکنه تو همه عمرم اینقدر کار ناتمام نداشتم منظورم هشت تا کتاب نخونده ، یه قالیچه  ناقص و کلی طرح وفکر و ایده که باید بنویسم تا فراموشش نکنم وبعد دونه دونه اجراش کنم تا حجم فشار روحیم کم بشه 
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری کالوینو
جهان وطن دان دلیلو
مهمانسرای دو دنیای اشمیت
مردی بنام اوه
سنگ و سایه 
و دارالمجانین 
فکرشو کنید منی که برای داشتن دارالمجانین اینقدر هیجان داشتم هنوز نتونستم برم سراغش وبخونمش 
با لیست قبلی مقایس میکنم هیچ فرقی نکرده جز اینکه همسایه های لیست قبلی رو خوندم 

واینکه بد جور وسوسه شدم دوباره همه کتابهای کتابخونمو بخونم ولی مشکل اینجاست که حوصله نیومده سر جاش 
اگر دست روی دست بگذارم وضع ممکنه بدتر هم بشه 
الان هر راهی به ذهنتون میرسه بگید لطفا تا از شر این وضع خلاص بشم 


به نقاشی های اتاق 312 سر بزنید خوشحال میشم نظرتون رو بدونم 
خورشید جاودان
۱۴دی

عنوان این قسمت از یادداشت رو میذارم رییس اتحادیه خل های گور به گوری 

چند وقت پیش با دوستی صحبت می کردم  و از موضوعی دلخور بودم بین حرفها این دوست عزیز بهم یه عنوان افتخاری داد که خیلی خوشم اومد ازش رییس اتحادیه ابلهان حقم داشت چون از نظر ایشون والبته  خودم ادمی که از یه سوراخ دوبار نیش بخوره  خله  و چون بنده بیش از چند صد بار این اشتباه رو تکرار کردم وآدم نشدم به این  عنوان  رسیدم  

ولی در کل خودم دوست دارم ریس اتحادیه خل های گور به گوری باشم 

خل گور به گوری نمونه نادری از انسانه که  بنا به دلایلی که فقط برای خودش مشخصه ترجیح داده   که در عالم بی خبری به سر ببره

یه پیچ شل کن سفت کن داره که بستگی به اوضاع میزان خل بودنش رو به کمک اون پیچ مشخص میکنه   

 تشخیص این گونه ی انسانی هم بسیار سخته ممکنه خواهر برادر یا یکی از خانوادتون   یه خل گور به گوری باشه اما تا خودش نخواد هیچ کس متوجه نمی شه 

 یکی از مشخصه های خل های گور به گوری داشتن تخیل فوق العاده قوی هست البته همه ی ادمهایی که تخیل قوی دارن نمی تونن  جز این دسته باشن بلکه فقط اونایی که از تخیلشون به روشهای غیر معقول برای فرار از درد هاشون استفاده میکنن می تونن جز این گروه باشن

تنها قانونی که یه خل گور به گوری باید ازش تبعیت کنه اینه که هیچ کس تا اخر عمرش نباید به خل بودنش پی ببره جز بقیه ی افراد عضو اتحادیه ی خل ها به هر طریقی باید خل بودن مخفی بمونه و این تنها راه بقای این گونه در مقابل سیل عظیم انسانهای عاقل متظاهر هست 

خل های گور به گوری اغلب برای فرار از تنهایی دوست های خیالی دارن   و به چیز های غیر عادی فکر میکنن

 البته میزانی از خل بودن درون همه ما هست ولی هیچ کس دوست نداره با خل درونش روبرو بشه اکثرا ترجیح میدن ادمهای عاقل و شسته رفته بنطر بیان و کسانی که خل درونشون رو کشف میکنن و  پرورش میدن شجاعت زیادی دارن 

خب بیشتر از این ادامه نمیدم چون خیلی تابلو میشه که من هم یه خل گور به گوریم :))))

ولی خل و چل بودن هم عالمی داره می گی نه امتحانش کن فقط همین حد بگم که انچنان متفاوتتون میکنه که می تونید کلی از زندگیتون لذت ببرید


تو پست 58 قسمت دومش چند خطی از ویژگی های خل گور به گوری نوشته بودم   که الان میخوام بعضی ویژگی های دیگه اش رو هم بنویسم 

1 - دلتنگی برای خود : یه خل گور به گوری روزی چند بار دلتنگ خودش میشه  جوری که تا خودش رو بغل نکنه  حالش خوب نمیشه 

2- تنها فقط یه خل گور به گوری می تونه برای عکس یه بچه ی اوتیسمی که  نه دیده و نه می شناسه ضعف کنه وبراش تو دفتر خاطراتش اراجیف ذهنیش رو  بنویسه به امید روزی که حال اون بچه خوب بشه و بتونه اونا رو بخونه یا اونو با خودش ببره پارک و سعی کنه کاری کنه که بچه خوشحال باشه

3- مادری کردن برای بچه ها تو خیال : البته بستگی به جنسیت خل گور به گوری واژه مادری کردن می تونه به پدری کردن هم تبدیل بشه 

4- فقط یه خل گور به گوری می تونه با خوندن یک کتاب  جوری عاشق شخصیتش بشه که بخواد تا اخر عمر کنارش زندگی کنه

5- داشتن دوست خیالی  بارزترین ویژگی خل گور به گوری داشتن یه دوست خیالیه البته از نوع سایه 

6 - تخیل فوق العاده قوی  

7 - تنهایی 

8- داشتن زندگی مخفیانه ی خیالی : فقط یه خل گور به گوری می تونه ساعتها  ماه ها و سالها تو دنیای خیالی مورد علاقش زندگی کنه 

9-با خود حرف زدن : خل گور به گوری بسته به شرایطش ساعتها می تونه با خودش حرف بزنه وسخنرانی کنه 

10- زنده بودن کودک درون : کودک درون خل های گور به گوری  وقتی به سن پنج سالگی رسید دیگه رشد نمیکنه یعنی  تو پنج سالگی خودش می مونه و اغلب اگه دیدین ادم بزرگی مثل یه بچه  پنج ساله هیجانی شد ، خندید ، ذوق کرد جیغ کشید  و ..... تعجب نکنید  احتمالا اون یه خل گور به گوریه 

این ده موردی که نوشتم از نظر شما ادمهای عاقل شبیه افسردگی و یا داشتن بیماری روانی اما فقط علامت خل بودنه ولی به نظر اعضای اتحادیه و بنده که رییسشون هستم این علایم وباقی علامت ها که در خل های گور به گوری متفاوته نشانه سلامت روانی یه ادمه 

شعار خل های گور به گوری اینه 

غمم مال خودم شادیم برای همه 


هیچوقت نخواهید فهمید که یک خل گور به گوری چطور با غم وغصش کنار میاد چون عادت به درد دل نداره و به ندرت با افراد خاصی که یه رگه خلی تو وجودشون دیده  می شه درد دل میکنن خیلی کم غر میزنن چون معتقدن مردم سطل اشغال اونا نیستن که بخوان  انرژی منفی خودشون رو بهشون منتقل کنن

مقدار کمی خودخواهی در خل های گور به گوری یافت میشه و اغلب با وجود ضربه هایی  که خوردن و میخورن محبت بی قید وشرط رو سر لوحه ی زندگیشون قرار میدن  

همیشه مورد تمسخر واقع میشن واغلب راحت می شه ازشون سو استفاده کرد اما اونا طی سالها و قرن ها فقط با محبت  زنده موندن پس اگه یکی از اونا به  تورشما خورد فکر نکنید چون خله راحت میتونید ازش سو استفاده کنید و به ریشش بخندید خل های گور به گوری می دونن که شما دارین ازشون سو استفاده می کنید اما  به روی شما نمیارن و این نشانه ضعفشون نیست بلکه به حساب کتاب کاینات به شدت معتقدن و اینو بدونید که وقتی سپردنتون به خدا و حساب کتابش مطمعن هستن یه جایی یه زمانی یه کسی یا یه چیزی .... اونا خیلی صبورن


منتقل شده از وبلاگ قبلیم 

صرفا جهت رفع دلتنگی


خورشید جاودان
۰۵دی
خورشید 
جونم
چرا چیزهای پیش پا افتاده و معمولی زندگی های دیگرون برای من و تو باید در حد آرزوی دست نیافتنی باشه ؟
نمی دونم گاهی منم بهش فکر میکنم 
میدونی چند وقته یه لقمه غذا بدون درد این تاولهای لعنتی از گلوم پایین نرفته؟
میدونم دقیق یک ماه و چهار روز 
مکالمه دوتا ادمی که بخاطر بیماریشون نتونستن تو این یکماه و چهار روز گذشته بدون زجر و درد غذا بخورن 
واقعا چرا پیش پا افتاده های زندگی های شما باید برای ما و امثال ما ارزو باشه ؟
چرا خیلی هاتون نا شکرین و مدام بخاطر سختی های زندگی هاتون شاکی هستین ، در حالیکه به جزیی ترین مواردی که دارین فکر نمیکنید 
وقتی غر غراتون رو می شنوم ، وقتی فکر میکنید خودتون هستین که ناراحتین و یا دردتون اونقدر بزرگه که هیچ کاریش نمیشه کرد بخدا غم همه دنیا تو دلم می شینه یه ثانیه فقط یک ثانیه فکر کنید حتی اب دهانتون هم نتونید براحتی قورت بدین اونوقت چی میشه ؟هر چند اینقدر راحت میخورید و می نوشید که تو ذهنتون هم نمی گنجه یه روزی نتونید راحت غذا بخورید 
من وامثال من همه زندگیمون به داروهایی  بستگی داره که خوردنش یه درده نخوردنش صد درد 

از نا شکری کردن متنفرم ناراحت میشم از اینکه هر کدوم میتونید تو وجودتون میلیونها دلیل برای شکر کردن و خوشحالی پیدا کنید و نمیکنید
به دوستم میگم خب تا کجای مشکلت دست تو ؟ تا جایی که به تو مربوط میشه تلاش کن بقیشو بی خیالی طی کن 
میگه نمی شه 
ببینید میدونم هر کسی درد خودشو داره و بقول بابای خدا بیامرزم ادم بی درد فقط ادم مرده است ولی خیلی چیزا واقعا خیلی چیزا ارزش غم وغصه نداره 
نمیدونم چرا دلمون میخواد تو غم غرق بشیم اونقدر غرق می شیم که زندگی تو لحظه حال رو فراموش می کنیم 
اگه همین امشب زلزله بیاد و بریم زیر اوار یا بخوابیم وبیدار نشیم چقدر از لحظاتمون لذت بردیم که پشیمونی نداشته باشه 
بدتر از این مگه می تونه پیش بیاد که یک ماه و چهار روز حتی نتونی اب دهانتم راحت قورت بدی ؟ البته هست ولی پاشید یه تکونی به خودتون بدین
و اینقدر هم منو عصبانی نکنید :)))
همین که راحت می خوابید 
راحت می خورید 
راه میرید 
بدنتون سالمه خدا رو از ته دلتون شکر کنید 
بخدا اینا شعار نیست واقعیت زندگی ماست .
نمی دونید الان بعد یکماه اونم به زور داروی اشتها غذا میخورم چقدر خوشحالم باور کنید انگار همه خوشی های عالمو بهم دادن 
حالا چند روزی که بدنم جون گرفته و راحت تر از قبل می تونم راه برم ، برم مدرسه و فعالیت کنم 
دیگه از افت فشار وتهوع وضعف خبری نیست 
امروز صبح وقتی که تونستم هفت هشت لقمه صبحانه بخورم از خوشحالی اشک شوق ریختم 
اونوقت شما با بدن سالم همه این موهبت ها رو دارید و غم و غصه میخورید ؟ 
الانم که این خط خطی ها رو نوشتم بغض کردم هم از خوشی حال خوبم و هم از غمی که تو دلم نشسته بخاطر ناشکری های بعضی ادمها 
دعا میکنم همه ادمها دنیا به کام دلشون باشه و غم وغصه ای تو دل هیچ کس نباشه


خورشید جاودان