تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

روزگار بی خیالی یه ادم خسته

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۱ ب.ظ
وقتی بیماری عرصه رو تنگ میکنه بیشتر از هر وقتی به مرگ فکر میکنم 
این روزا باز شمارش معکوس شروع شده ، تو این مدت بیماری چند باری دکترا نا امید شدن و یه جورایی آب پاکی رو ریختن رو دستم ، به حساب اونا من باید یک سال بیشتر زنده نمی موندم اما از اون موقع هفت سال میگذره و اگه دوام بیارم  به همین زودی هشتمین سالگردشم می تونم جشن بگیرم 
مرگ  یه سفر پر ماجرا و هیجان انگیز برای من هست چون به خودم قول دادم تو دنیاهای بعدی کمی ماجراجویی کنم و از این سکونی که گرفتارشم رها بشم 
اما قبل از مرگ تو همین دنیا باید خیلی چیزا رو تجربه کنم  و فرصت خیلی کمه 
بیماری خیلی از فرصت ها رو ازم گرفت 
خیلی از موقعیت هامو بخاطر چیزی که دست من نبود از دست دادم 
یه دوره افسردگی رو سپری کردم 
تلخ شدم ولی به این نتیجه رسیدم هر جوری باشی و هر کاری کنی   زندگی ادامه داره و کار خودش رو میکنه 
هیچ از کار خدا سر در نمیارم  خیلی وقت باهاش چپ افتادم  اونم تقصیر خودش که به سوالام جواب نمیده 

 این روزا خیلی دلم برای خودم تنگ میشه و این دلتنگی بی وقفه خیلی آزار دهنده است 
 جوری که هرشب با بغض تو بغل خودم میخوابم و دست نوازش به سر خودم میکشم و به خودم دلداری میدم 
گاهی به خدا میگم بیا جامون رو عوض کنیم ، من بشم تو تو هم جای منو بگیر بعد ببین خوشت میاد یکی مثل الان تو  که صدامو نمی شنوی هر چی بگی خودشو به کر گوشی بزنه ؟
لذت می بری سر کارم بگذاری ؟
من اگر خدا بودم هیچووقت کاری نمی کردم که بنده ام به جنون برسه و روزی هزار بار آرزوی مرگ کنه بعد اسمشم بذاره حکمت ، قسمت یا سرنوشت و.... 
هیچوقت نتونستم درکش کنم بخاطر همین تصمیم گرفتم کلا بی خیال همه چی بشم وقتی میگم همه چی یعنی همه زندگی 
روزگار بگذرونم تا ببینم رفیقمون چی برام در نظر گرفته و کی چوب خطم پر میشه
بخاطر همین سعی میکنم بیشتر وقتمو با بچه ها بگذرونم و به هیچ چیزی جز اونا فکر نکنم  از وقتی این رویه رو پیش گرفتم بی خیال تر از قبل شدم  بچه ها انگیزه ادامه زندگی هستن با خودم میگم بهترین حالت اینه که از همه چی فاصله بگیری و خودت و همه توانت رو  وقف  بچه ها کنی 
بین این همه سختی و درد وبغض بهترین لحظات وقتایی  که برای خوشحالی بچه ها  قدمی بر میدارم حتی اگه یه قدم کوچیک باشه 
اگر موفق بشم همه ذهنمو پر کنم از بچه ها و تو دنیای اونا زندگی کنم همه چی حل میشه و به اون درجه مطلوب بی خیالی میرسم که سالها دنبالش بودم


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۴
خورشید جاودان

نظرات  (۴)

وقتش که برسه هممون رفتنی میشیم.
نمیدونم خدا پیش خودش چه فکرایی داره برامون ولی هرچی هست کَرَمِشو شُکر!

سلام

من چند تا لینک متنی در قسمت پیوندها در وبلاگ هاتون می خوام،

http://tangochandnafare.blogsky.com/ http://tangochandnafare.blog.ir/

لطفا برای من یک ایمیل بفرستید، تا هماهنگی های لازم رو در زمینه قیمت انجام بدیم.

m.jannati1989@gmail.com

با تشکر

این که تصمیم گرفتی بیشتر با بچه ها وقت بگذرانی بهترین تصمیم  در حال حاضره، آفرین!!

پاسخ:
بقول پوریا بچه ها از ادم بزرگا خیلی بهترن
خورشید می دونی 
منم یه مدتی با خدا کلنجار می رفتم تا دلیل یه سری چیزا تو زندگیمو بفهمم
نشد 
نفهمیدم 
شایدم هیچ وقت نفهمم 
ولی هر بار میام با خدا قهر کنم 
می بینم تنها کسی که دارم اونه 
من فقط خدا رو دارم خورشید
 
پاسخ:
خوبه که قهر نمیکنی باهاش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی