تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۷ارديبهشت

به دختر عمو م پیام دادم از طرف من اگه میشه به بابات بگو  برای شهرک میخوام یه کتابخونه بسازم اگر میتونه بهم کمک مالی کنه 

باور میکنید دو هفته اس پیامم رو خونده ولی هیچی به روی خودش نیاورده 

درد اینه الان که ماه رمضونه مهمونی های افطار و سحری آنچنانی براهه و از فامیل می شنوم خونه فلانی دعوت بودم یا فلانی رو دعوت کردم ولی یه درخواست کمک براحتی اب خوردن فراموش میشه 

نمیخوام این جور مراسم ها و نذر و نیازها رو زیر سوال ببرم واقعا قصدم  این نیست و فکر میکنم هرچیزی به جا و تو موقعیت درستش قشنگه 

ولی باور کنید خدا تو ماه محرم و ماه رمضان ماها رو جور دیگه هم امتحان میکنه 

حالا اسم این دوماه رو اوردم چون اغلب تو این ماهها مراسم مذهبی برگزار میشه و اغلب هم شاهد درگیری های طیف مذهبی و غیر مذهبی سر موضوع کمک کردن تو این ماهها هستیم ولی من به این حرفا کاری ندارم چون حرف هستن 

و حرف باد هواست

ولی باورم اینه که خدا مخصوصا تو این ماهها میزان حرف و عمل ما ها رو امتحان میکنه چون تو این دوماه یه جوری حضور خدا تو وجودمون پر رنگتر میشه 


خورشید جاودان
۲۷ارديبهشت

تو دنیای مجازی و کمک کردن به هم یه بحث مهم هست اونم اطمینان کردن البته این بحث اطمینان تو دنیای واقعی هم به همین شدت پر رنگه 

خب منطقی و قابل قبول چون ما نمیدونیم پشت این صفحات و کلمات چجور ادمی وجود داره منم جای شما باشم اطمینان کردن برام سخته 

ولی وقتی بحث کمک به بیماران سرطانی پیش میاد چون خودم تجربش کردم و میدونم چقدر ادم فرسوده میشه زیر بار فشار مالیش اونوقت که قضیه ی اطمینان برام کم رنگ میشه 

میدونم غیر منطقی و ریسکش بالاس ولی تا جای ماها نباشی درک انجام یه کار غیر منطقی مثل کمک به بیمار ناشناخته براتون سخت میشه

خب قضیه کمک به خیریه ها و موسسات بحثش جداس ولی وقتی میبینی دوستت داره با بیماری دست و پنجه نرم میکنه برای کمک بهش به اب و اتیش میزنی و دست کمک به سوی همه دراز میکنی حتی اگه زیر نگاه های مشکوک ادما له بشی و از عدم اطمینانشون که البته حقم دارن دلگیر بشی ولی باز تلاش میکنی که داروی گرون رفیقت به موقع بهش برسه 

تهش نمیدونم به کجا میخوام برسم با این حرفم چون هم دلم میخواد بهتون بگم دوست دوستم مبتلا به سرطان غدد لنفاوی و داریم به کمک هم برای تهیه داروی گرونی که برای شیمی درمانیش لازمه کمک مالی جمع میکنیم 

از طرفی هم به خودم میگم دیگران چرا باید بهت اطمینان کنن؟ 

به هر حال گفتم دیگه :)



خورشید جاودان
۲۵ارديبهشت

هندزفری تو گوشم چپوندم هیچ صدایی رو نشنوم 

البته تو خونه هیچ صدایی نمیاد 

هیچ کس نیست 

و همه جا سکوت مطلقه پس من دارم از چی فرار میکنم ؟ 

تو اتاق نشستم و خودم با خودم حرف میزنم شاید میخوام صدای خودم رو نشنوم 

نمیدونم 

دلم برای بابا مامانم تنگ شده شایدهم دارم صدای بلند دلتنگی رو خفه میکنم اینم نمیدونم ولی هر روز و هرشب هندزفری تو گوشم می چپونم که هیچ صدایی رو نشنوم  حتی صدای بلند دلتنگی رو  

هرچند دلتنگی فریاد میزنه و هیچ هندزفری نمیتونه صداش رو خفه کنه ولی من همچنان هندزفری به گوش هستم به امید اینکه صدای دلتنگی رو نشنوم


خورشید جاودان
۱۹ارديبهشت

پوریا از اون دسته دوستایی که واقعا هر چه میخواهد دل تنگ بگو رو بدون هیچ محدودیتی به  من ثابت کرده خدا رو شکر میکنم برای بودن دوستانم واقعا پنج تا شش تا دوستی که دارم رفاقت رو برام کامل کردند 

امروز داشتم به مکالمات این یکی دوساله  خودم و پوریا فکر میکردم متوجه شدم این اواخر این دیالوگ زیاد استفاده شده 

پوریا 

جان

من خیلی احمقم و...‌

خیلی خوبه ادم رفیقی داشته باشه که بتونه بدون هیچ ترس و یا خجالتی حرفش رو بهش بگه اعتراف کنه به اشتباهاتش بدون اینکه نگران قضاوت شدن باشه و حس کنه دوستش اونقدر دوستش داره که غیر مستقیم حمایتش میکنه 

خب به لطف وبلاگ من چندتا دوست خوب این مدلی دارم که همگی خواننده های وبلاگم بودن ولی الان رفقای جان شدن نادیده های عزیز 


خورشید جاودان
۱۲ارديبهشت

تا قبل از اشنایی با امیر علی اکبری از دیدن هرنوع ورزش رزمی جز کاراته و تکواندو به شدت چندشم میشد به معنای واقعی حالم یه جوری میشد مدام به خودم میگفتم خب که چی بزن بزن مخصوصا از کشتی کج که متنفرم یه نمایش مضحک از پیش تعیین شده ی مسخره ولی الان با لذت مبارزات پهلوون دوست داشتنی رو می بینم و به طرز باور نکردنی کلی هیجان تجربه میکنم و خیلی هم به mma علاقمند شدم 

اینا رو گفتم که بگم چند وفت پیش از طریق اینستا گرام تو پیج فاطمه باهاش اشنا شدم بهتره بگم فاطمه کنار یه ورزشکار غول پیکر ایستاده و عکسی تو پیجش ثبت شده بود که باعث شد کنجکاوی کنم و با کمی جستجواون غول پیکر دوست داشتنی رو بیشتر بشناسم و به ورزش های رزمی ترکیبی علاقمند بشم البته فقط در حد بیننده 

وقتی ماجرای تحقیر شدن برادران داوری توسط چهار ورزشکار سعودی رو خوندم و واکنش امیر علی به این جریان  رو تو پیج اینستاگرامش دیدم اون حس غرور که بدون استثنا تو وجود همه ما هست بیدار شد 

با تمام سختی هاو زور اجبارهایی که تو این مملکت داریم تحمل میکنیم فکر نکنم کسی از تحقیر شدن وطنش حتی اگر ویرانه ای باشه خوشحال بشه و من هم استثنا نیستم امیر علی سعودی ها رو به مبارزه طلبید ولی تو خبرها خوندم وزیر ورزش عربستان گفته فعلا امادگی برگزاری همچین مسابقه ای نیست 

اونوقت بود که تو دلم حسابی قربون صدقه پهلوون امیر علی رفتم و از خدا خواستم قهرمان هایی مثل امیر رو بیشتر کنه کسانی که با هزینه ی خودشون در سطح بین المللی برای وطنشون افتخار افرینی میکنند 

در مورد امیر علی یه نکته جالب وجود داره و همون مثل عدو شود سبب خیر 

گویا جناب اکبری فرنگی کار بودن و طی مسابقات بین المللی که سال برگزاریش یادم نیست در خون ایشو مواد غیر مجاز مشخص و ورزشکاردوپینگی اعلام میشه خب این از اولین آزمایش محروم میشه بعد از اتمام محرومیتش هم باز ورزشکار دوپینگی اعلام میشه و این بار محرومیت مادام العمر بهش تعلق میگیره به این کاری ندارم که دوپینگ کرده یا نه قسمت جالبش اینه که ده روز بعد از اعلام محرومیت مادام العمرش به سراغ ورزش های رزمی ترکیبی میره و تابحال تونسته غول های این رشته رو شکست بده  و اگه اشتباه نکنم نایب قهرمانی جهان رو داره 

مهم اینه که شکست مانع پیشرفتش نشده 

خیلی وقتها خدا به وقتش ادم رو تو مسیر درست قرار میده هرچی هم تلاش کنی و بخوای وارد مسیر بشی تا شرایط و امادگی های لازم رو تو طول زندگی کسب نکنی نمیشه که نمیشه واقعا تجربش کردم که میگم خیلی وقت بود که تو ذهنم ایده ی ساخت کتابخونه داشتم ولی به هر دری میزدم نمیشد ولی حالا که شروع کردم به عقب که نگاه میکنم میبینم اون سالها شکست ها حتی دلسرد شدن ها تمرینی برای آغاز کار بود اون سالها من شکست میخوردم که برای امسال تجربه کسب کنم

خورشید جاودان
۱۱ارديبهشت
ما از او بودیم 
او برای نفت 
نفت برای سوختن
شمعی که به شب کاری می رفت نوری گرسنه بود 
که پروانه دورش نمی چرخید 
که شیرین اش را می خوردند مگس ها
یک لحظه اگر حرفی نمی زد 
می ایستاد تا بوقِ چشمها تا جیغ سگ 
تا موازی با گریه اش این آب باریک جاری شود
ای صنعت سوختن
پدرم مادر کارخانه هابود
با همین سینه های مردانه اش  شیر داد 
به تک تک کسانی  که خون می نوشندُ دمشان گرم است
ما از او بودیم  او برای نفت برای سوختن بود...

روز کارگر مبارک
خورشید جاودان
۱۱ارديبهشت

چو عیب تن خویش داند کسی 

ز عیب کسان بر نگوید کسی 

ولی این روزها متاسفانه برعکس شده برای پنهان کردن کمبود ها و نواقص خودمون به جای برطرف کردن اون نواقص ترجیح می دیم روی اشکالات دیگران زوم کنیم و با بزرگنمایی اون نواقص خودمون رو پنهان کنیم به این دلیل که تغییر کردن خیلی سخته و ما اصولا مردم راحت طلبی هستیم 

طبیعی وقتی افکار به سمت دیگری بره کمتر به ما و اشکالاتمون توجه میشه و از طرفی یه جوری از تخریب دیگری هم دلمون خنک میشه چون حکایت آینه و به رخ کشیدن نداشته هامونه

ما چه میکنیم بجای درست کردن و راست و ریست کردن تصویرمون آینه رو خرد میکنیم اینجاست که میگن 

بی بی که عیب مو ئی که     خوش اَ مو بدتر ئیکه


خورشید جاودان
۱۰ارديبهشت
امروز رفتم دهیاری روستای محل کارم  و باهاشون راجع به ساخت کتابخونه صحبت کردم جناب دهیار گفتن که یه زمین و مجوز ساخت ساختمان چند منظوره رو گرفتن ولی هم محل زمین خیلی پرت و دور افتاده بود هم ساخت ساختمان زمان بر از ایشون خواستم که اتاقی یا کانکسی در اختیارمون بگذارند که وسط روستا باشه بقیش با خودمون فقط یه مکان مناسب میخوایم 
گفتم ما در حال جمع اوری کتاب و منابع مالی هستیم و تقریبا اماده هستیم ایشون گفتن باید بری بخشداری و از بخشدار نامه بگیری اگر بخشدار جواب مثبت داد که حتما استقبال میکنه ما همه جوره میتونیم کمک کنیم و من بیصبرانه منتظرم فردا برسه و برم بخشداری تا قبل از ماه رمضون حداقل اون قدم بزرگ و جدی تر از جمع آوری کتاب رو برداریم 
اگر کمک اسمای عزیزم نبود شاید کار خیلی سخت تر پیش میرفت ولی به لطف خدا انشالله تا خرداد ماه روستای محروم محل کارم دارای کتابخونه میشه
این بین یه اتفاق خیلی خوب دیگه هم افتاد به دوستی که  خبرنگار ورزشی و عکاس هستن پیام دادم اطلاع رسانی کنه تا جمع اوری کتاب سریع تر انجام بشه ایشون از من خواستن که تو پروژه ی عکاسی رایگان از کودکان معلول در فضای باز هم کمکش کنم و اینطوری بود که من درگیر دو پروژه حال خوب کن شدم که هم کلی وقتمو میگیره و هم اجازه نمیده فکرهای مزخرف و درگیری های ذهنی من رو از پا دربیاره و از همه مهمتر دایره ی روابط اجتماعی و دوستانه ام گسترده تر میشه 
و دیگه به تنهاییم فکر نمیکنم 
مطمعنم مامان بابا هم خوشحال هستن و خیالشون از بابت من راحته 
خورشید جاودان
۰۶ارديبهشت

برای فرار از تنهایی بهترین راه حلی که پیدا کردم انجام فعالیتهای اجتماعی 

یکی از کارهایی که استارتش رو تنهایی زدم و الان تبدیل به یه کار تیمی شده ساختن کتابخونه برای روستای محل کارمه   

من از این به بعد تو این مسیر گام برمیدارم و سعی میکنم با انجام کارهای عام المنفعه  حداقل اثری رو که میتونم روی اطرافیانم بگذارم 

تصمیم گرفتم تا اخر سال ۹۷ و تا وقتی که وقت دارم دو پروژه ی کار افرینی هم تو همون روستا انجام بدم برام دعا کنید موفق بشم 

خورشید جاودان
۰۴ارديبهشت

با وجود همه ی تلخی های زندگیم خیلی خوبه که هنوز احساس میکنم خوشبختم

حالم خوبه وزندگی جریان داره 

خیلی خوبه که تونستم با وجود همه سختی ها سر پا بمونم 

و به آینده ی پیش رو با امیدواری نگاه کنم

برای گذران زندگی از این به بعد فکرهایی دارم حالا که بابا مامان نیستن تصمیم گرفتم برای جبران تنهاییم به فعالیت های اجتماعی بیشتری رو بیارم و اینجوری حال دلمو خوب کنم 

خورشید جاودان