تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

شش

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۲ ق.ظ

همسایه ها هم تموم شد .اشنا ترین کتابی که تو عمرم خوندم همراه خالد لحظه لحظه اون داستان رو تجربه کردم و با خوندن خط به خطش عمو مجید به ذهنم اومد داستان این کتاب مربوط به   دهه سی هجری شمسی و بطور دقیقتر سال هزار و سیصد و سی و یک  ٬مبارزات ملی شدن نفت.تو شهر اهواز اتفاق می افته  به شکل خیلی خوب و دوست داشتنی شرایط اون دوران رو بازگو میکنه و به طرز عجیبی هم جنوبیه داستانش و پر از عناصر جنوبی و خوزستانی که من خیلی دوستش داشتم و خوب هم می شناختم این وجه تمایز من خواننده جنوبی  با بقیه خواننده های کتابه و مایه مباهات :)))البته فکر کنم این مساله به خوزستانی بودن نویسنده هم برمیگرده که فخر فروشی منو دو چندان میکنه وقتی میخوندم حب و حبانه یا میخوندم گسبه یا پل سفید و.... چون میدونستم چی هست یا کجا هست قند تو دلم اب میشد و یه لبخند مرموز رو لبم می نشست و تو دلم به بعضیا میگفتم خب یه میلیون کتابم که بخونی اندازه من نمیتونی از خوندن همسایه ها لذت ببری یه همچین موجودی درونم وجود داره خبر نداشتم:)))

تو این کتاب واضح و بی پرده مسایل بیان شده البته کتاب من چاپ سال پنجاه و هفته و احتمالا اون زمان اسیر چنگال سانسور نشده و این بی پردگی در بیان مسایل برام خیلی لذت بخش بود چون این دومین کتاب سانسور نشده عمرم بود که خوندم 

و در کل از اون دسته کتابایی که یک نفس پانصد صفحشو خوندم و با خوندنش بیشتر از قبل دلتنگ عمو مجیدم شدم همیشه به خودم می گفتم  کاش ماشین زمان وجود داشت و میشد به گذشته برگشت  منم کنار عمو مجید می بودم و کلی چیزا رو تجربه میکردم ولی با خوندن همسایه ها  دیگه به سفر در زمان احتیاج نیست تمام اون لحظاتی که خالد گذروند و احتمالا عمو مجید هم تجربش کرده رو من هم تجربه کردم میتینگ بودم ٬از دست مامورا فرار کردم٬ عاشق شدم٬ اعتصاب کردم ٬اعلامیه تو خونه ها انداختم٬رو دیوارا شعار نوشتم ٬انفرادی رفتم ٬فقر رو تجربه کردم و....

این یادداشت رو بعد از دیدن یه کابوس و از خواب پریدن تو بیمارستان ساعت دو و پنجاه و چار دقیقه با گوشی موبایل نوشتم که فقط به ترسم غلبه کنم پس ممکنه غلط غلوط تایپی یا بهم ریختگی جمله ها و...هم  داشته باشه پس لطف کنید یه جوری باهاش کنار بیاین:)))

مشخصات کتاب 

همسایه ها 

احمد محمود

حتما بخونید و کلی هیجان تجربه کنید و لذت ببرید




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۶
خورشید جاودان

نظرات  (۳)

۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۶:۰۸ میله بدون پرچم
سلام
کابوسِ توی بیمارستان بودن رو دیدی یا توی بیمارستان کابوس دیدی؟
....
خیلی خوبه که اینطور لذت بردی از کتاب... به گمان درخت انجیر و زمین سوخته را هم بعدها بخوان... و البته دیگر آثار محمود.
...
چه کسی می‌تواند یک میلیون کتاب بخواند؟
هزارتا هم عدد بسیار بسیار بزرگی است!
پاسخ:

سلام
تو بیمارستان کابوس  دیدم شبا خود بیمارستان وحشتناکه کابوسم ببینی حسابی بدخواب می شی اون  که جنبه شوخی داشت قبلا هم گفتم اندازه من هیچ  کس نمیتونه از همسایه ها لذت ببره:)))
سلام 
چقدر خوبه که همه ما حسمون بعد از خوندن هر کتابی همین حس و داشته باشیم که شما داریم و به معنای تمام کلمه لذت ببریم . 
مدتی هست که از کتابی به این شکل که شما گفتی لذت نبردم.
باهاش کنار بیایم ؟؟؟  لذت هم بردیم.
پاسخ:
سلام
گاهی فکر میکنم من زیادی هیجان زده میشم ولی دست خودم نیست نمیتونم احساستمو پنهان کنم

نوشته ات خیلی هم خوبه!

 

چقدر عالی که تمام جزئیات کتاب برات ملموس بودند، در مورد نویسنده های بومی این اتفاق می افته و لذت کتاب رو مضاعف می کنه.

پاسخ:
به من که خیلی خوش گذشت موقع خوندنش دلم میخواد تا وقت دارمو زنده ام همه کتابای محمود رو بخونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی