تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

پنجاه و هشت

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ب.ظ

تا دیشب ارزوی نویسنده شدن فقط ارزویی بود که هر از گاهی بین سرکوب شده های وجودم سر راست میکرد و با تمام وجود دلمو می لرزوند و بعد بی خیالش میشدم 

ولی از وقتی با بهمن اشنا شدم عجیب به هدفم تبدیل شده 

به امید خدا تصمیم گرفتم برای رسیدن به این هدف وقت بگذارم تمرین کنم و یاد بگیرم بقول رفیق هیچ کس خدا رو کی دیده شاید یه روزی منم نویسنده شدم 

دارم روی طرح عروسک با لباس محلی شهرمون کار میکنم یه ایده که کسی بهش توجه نکرده و شاید به تولید انبوه برسه به امید خدا

لباس محلی شهرمون جوری که بعنوان مانتو بخوبی میشه ازش استفاده کرد بخاطر همین میخوام چند دست بدوزم و بجای مانتو ازش استفاده کنم تا پذیرفته بشه و اینجوری به ثبت ملی شدنش هم کمک میشه چون علاوه بر سنتی بودن کاربردی هم هست 

کتابخونه چند وقت دیگه تمام میشه و عکاسی از کودکان معلول شروع میشه 

امیدوارم بتونیم نمایشگاهی از کارامون برگزار کنیم 

وقتی زندگی هدفمندی داشته باشی نبودن ها و نداشتن ها کمتر آزارت میدن 

همیشه به خودم میگم خیلی چیزا ممکنه نداشته باشی ولی قدرتمندی خدا وقتی چیزی رو ازت میگیره گوشه کنار این دنیا بجاش چیزای خوبی برات گذاشته فقط کافیه پیدا کنی


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۵
خورشید جاودان

نظرات  (۲)

سلام.امیدوارم حالت خوب باشه خورشید جان
گفتی هدفت اینه که میخوای به نویسنده تبدیل بشی و باید بگم که با این ایده ات صد در صد موافقم البته همین الانش هم نویسنده ای ولی میدونم منظورت از نویسنده شدن چیه.
من وبلاگای زیادی رو دنبال میکنم ولی باور کن میتونم بگم نوشته های تو از همشون روان تره و هیچ وقت خوندشون منو خسته نمیکنه واسه همینه که میگم خیلی باهات موافقم.
راستی اگه واقعا دغدغه ات منظم نوشتنه بنظرم یه سری به وبلاگ شاهین کلانتری بزنی بد نیس و درسهای چالش نوشتن و ظرافت های کلامی متمم هم به من خیلی کمک کرد حالا کاری به پولی بودنش نداشته باش یه نگاهی بکن اگه خوشنگت اومد،اونقدر مطلب و تمرینای رایگان داره که حالا حالاها سرگرمت کنه.
البته که من در جایگاهی نیستم که بهت پیشنهاد بدم ولی این ایده ات منو خیلی به وجد آورد.
پاسخ:
پیشنهادت عالی و در مورد وبلاگم هم لطف داری رفیق 
من فقط کلمات رو از ذهنم رها میکنم و خودشون کنار هم قرار میگیرن اینم از رفیقم یاد گرفتم که میگفت ذهنت رو آزاد کن و بنویس فقط بنویس متن یه جوری جفت و جور میشه میخواست ترسمو بذارم کنار و اعتماد به نفس از دست رفته ام رو بدست بیارم
امیدوارم بتونم خوب بنویسم 
چون فکر میکنم تو زندگی شخصیم کلی سوژه برای نوشتن حتی یه کتاب هست😊
خوشحالم وقت تلف نمیکنی و هر روز ایدۀ جدیدی به نظرت میرسه و برای تحققش تلاش میکنی ... آدمهایی مثل تو در این دور و زمانه حکم کیمیا دارند.
پاسخ:
لطف داری سحر جان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی