تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

تانگوی چند نفره

آرامشی که نیست در جنگی هم اگر حاضر نبودیم ، جنگی در ما حاضر بوده همیشه

شصت و دو

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ
تنها در خانه
هندزفری در گوش 
صدای اهنگ در حد جنون و کر شدن بلند 
شاید صداهای توی سرم خفه بشن 
تنها نگرانیم اینه که ممکنه یه روزی شنواییم رو از دست بدم اونوقت تنها صدایی که می شنوم مزخرفات توی سرمه
به پیشنهاد آقا صادق به وبلاگ شاهین کلانتری هم سر زدم و نکاتی رو یادداشت کردم برای تمرین نویسندگی پیشنهادشون عالی بود و خیلی بدردم خورد
خودم رو تصور میکنم که لابلای کوهی از کاغذهای مچاله شده در حال دفن شدن هستم و این رویای نیمه ترسناک باعث میشه لبخند کمرنگی روی لبم بشینه
شاید هم مثل هانتا یه روز جسد پرس شده من همراه کتابهای ممنوعه از دستگاه پرس خارج بشه و متصدی دستگاه خیلی شیک من رو همراه کتابهای پرس شده بسته بندی کنه و بفرسته بازیافت 
دوست دارم قاتی بازیافتی ها به کاغذ برای چاپ کتاب تبدیل بشم یا دفترچه ای که نویسنده ای با ضربات قلمش تنش رو زخمی کنه 
شبیه مازوخیزم ولی من این خود آزاری رو دوست دارم اونجایی که با فشار دست مثل چپ دستها قلم رو روی کاغذ جوری فشار بده که نوشته روی صفحات بعد هم حک بشه 
و وقتی نوشتن خوب پیش نره کاغذ رو تو دستش مچاله کنه و  تو مشتش فشار بده تا صدای خرد شدن استخونهام رو لابلای بافت کاغذ بشنوم  اون وقت که دق دلش رو سر کاغذ خالی کرد محکم پرتش کنه به سمت دیوار روبرو

میز تحریری رو تصور میکنم  نویسنده جوانی هر روز صبح ساعت ۶ با یه لیوان 
چای میاد به سمتش 
روی این میز تحریر قدیمی که تنها میراث از پدربزرگی که تو جنگهای داخلی سال بوق کشته شده یه دفتر چه گلدار هست که نویسنده جوان هر روز توش چیزایی می نویسه 
از قضا بین دفترچه گل گلی و میز تحریر یه رابطه عاشقانه بوجود اومده و میز تحریر مدام نگران که نویسنده از اون دفترچه برگه ای جدا نکنه چون با هر بار شنیدن صدای پاره شدن کاغذ دل میز تحریر اشوب میشه که اگه برگه های دفترچه تمام بشه چیکار کنه 
نمیتونه دوری دفترچه گلدار رو تحمل کنه
و من هر روز برای دلداری دادن به این میز تحریر به دور از چشم نویسنده وارد اتاق میشم و برگه ای به دفترچه اضافه میکنم شاید برگه های این دفترچه هیچوقت تمام نشه
چون بخوبی میتونم تنهایی میز تحریر رو درک کنم ما تنها ها به هر راهی میریم که خوره ی تنهایی نابودمون نکنه حتی اگر تو خلوت و بی کسی خودمون موجود خیالی بدنیا بیاریم یا با در و دیوار سلولمون حرف بزنیم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۲
خورشید جاودان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی